ای بابا این فصل که شانس با ما نبود ولی به قول آقای ی هنوز حذفی رو داریم(منظورم مدیر فنیمون بود)
این پرسپولیسی ها این فصل رو دور شانس بودن، واقعا خجالتم خوب چیزیه تو این اوضاع و احوال گرونی، این همه شادی، واقعا که

میگن برو فکر نونباش که خربزه آب است(درست گفتم؟)
امروز آقای ی که استقلالی دو آتیشه است با ندا حسابی کل مینداختن

از حرص(هرس،حرس، هرص) ندا هم که شده آقای ی میومد پیش من میگفت خانم ر مشکلی ندارید؟ در صورتی که ندا از پشت سیستمش همش مینالید که این مشکل رو دارم و اون مشکل و دارم

چه خوبه آدم مدیر فنی شون استقلالی باشه ها

یه سوتی توپ امروز دادم که از خجالت تا یه ساعت روم نمیشد تو روی آقای و نگاه کنم

این آقای و چند وقته مشکوک میزنه با تلفن به طور مشکوکانه ای حرف میزنه و یه سره موبایلش دستشه و داره با طرف حرف میزنه

طی کشفیات مفصل ما فهمیدیم اسم طرف فهیمه اس

از اون روز که فهمیدیم همینطور به بهانه های مختلف جلوی آقای و اسمشو می بریم ولی نمی دونم چرا عکس العمل خاصی نشون نمیده

دیر میاد و زود میره ، امروز دیگه مچشو گرفتیم و گفتیم چه خبره نیستید و از این حرفا آقای و هم گفت هفته آینده میفهمید ایشالا خیره ،

منم کلی واسه خودم ذوق زده شده بودم و با همون ذوق زدگی رفتم تو اتاق بچه های فنی پیش ندا و وجیهه، داشتم حرف هایی که اونطرف رد و بدل شده بود رو براشون تعریف میکردم و همش اسم آقای و رو میبردم و با همون ذوق زدگیه فوق میگفتم که دستش رو شد، یه لحظه دیدم اینا (وجیهه و ندا) از خنده دارن می میرن، برگشتم دیدم آقای و پشتمون وایساده

من که حسابی هول شده بودم به سرعت برق وباد حرف رو عوض کردم ولی فایده نداشت چون این دوتا به جای اینکه با من همکاری کنن به خنده هاشون ادامه دادن

و خدا رو شکر آقای ی پیداش شد و دوباره بحث پیروزی و استقلال شد و من یه نفس راحتی کشیدم ولی تا موقع رفتن روم نمیشد نگاش کنم

فک کنم نشنیده بود حرف های منو چون وقتی داشتم بهش حاج بادومی تعارف میکردم با خوشرویی بر خورد کرد مثل همیشه

(یاد اون روزی افتادم که امیر خان حرف های منو پشت تلفن شنیده بود

)
اینو نگم میمیرم، امروز موقع رفتن صبح تو اتوبوس دقیقا تقاطع طالقانی- مفتح یه آقای با شخصیتی دیدم که نمونه اش رو تو عمرم ندیده بودم، توصیفش نمی کنم چون قابل توصیف نیست

اینقد قیافه اش ملیح و دوست داشتنی بود که همه نگاش میکردن ، بیچاره آقای باشخصیته خودش خنده اش گرفته بود از بس نگاه همه به طرفش بود
پی نوشت: یه چیزی در مورد پست قبل بگم و تمومش کنیم، حدسم درست بود، یکی از دوستانم از اعتمادم سوءاستفاده کرد، دیگه برام مهم نیست شما هم چیزی ازم نپرسید
جک نوشت: پندی از یک داغ دیده: هیچوقت به علامت های قرمز و آبی روی شیر توالت اعتماد نکن!

smsنوشت: بیست و یکی دوست دارم، بیستاش بخاطره بیست بودنت، یکیش بخاطره تک بودنت
