همینطوری مینویسم که نوشته باشم
دلم برای اون شب هایی که تا دو و سه بیدار بودمو مینوشتم تنگ شده ، زودتر از دو نمیخوابیدم ، الان به محضه اینکه میرسم خونه گیج خوابم ، ولی تا ده و نیم یازده چشمامو باز نگه میدارم ،
الانم چند تا کتاب دارم از پائولو که میخوام بخونمشون ، این کتاب ها اینقد نو هستن که جرات نمیکنم ورقشون بزنم ، مال غریبه نیست ، برای رئیسه ؛ پاره و خراب هم شد فدای سرم( الان فحشم دادی؟! خودتی
) گفتم رئیس امروز یه اتفاق خیلی خیلی جالب تو محل کارمون افتاد ،
داشتیم کارمونو میکردیم که یه مسیج برای رویا اومد ،قیافشو باید می دیدید ،قلبش داشت از جا کنده میشد
، هر چی هم بهش گفتم چی شد ، مگه میگفت ، پا شدم رفتم پیشش دیدم بله ..... غریبه نبود ،همون آقا عکاسه بود توی پست نمایشگاه تعریف کردم ، اوشون بودن ،
بقیه ماجرا هم به ما ربطی نداره
این روزا آرامش تنها چیزیه که کم پیدا میشه ، گفتم آرامش یاد وبلاگ تو محل کار افتادم ، کلی تحویلم گرفتم و حتی اگه فقط چهار خط هم بنویسما بازم هشتاد بازدید کننده رو داره شاید کم باشه ولی نسبت به بقیه ی وبلاگها آمار بالایی داره ، اولای ساختنش که همه تو محل کار لینکشو برای ادد لیستشون میفرستادن حتی یه بارم رئیس بزرگمون لینکشو برای ادد لیستش فرستاده بود که کلی ذوق مرگ شدم
اینم بگم که میدونم پایدار نیست ، چون وبلاگ رئیس هم اوایل همینطور بود ولی الان از شور افتاده (مگه نه؟!)
پی نوشت: من همینجا از دوست خوبم zara عزیز بابت سوء تفاهمات پیش آمده معذرت خواهی میکنم و امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشی(خیلی تمیز بود)
sms نوشت: Starting love is easy, but true love don't come easily.....be carefull when u say u love me (اینو از یه جا کپی کردم ،من میدونم آقای داوری الان داری یه چیزی میگی ولی من میگم که از اینجا کپی کردم)