از فرط عصبانیت تمام صورتم قرمز شده
گُر گرفتم
به کسی بر نخوره ولی بی شعور تر و احمق تر از مرد ها فقط خودشونن
این چند وقته کم از دستشون نکشیدم
هر بار هم که کشیدم از اون ضربه های کاری بوده
خدایا بهم آرامش بده که فعلا از نون شب هم برام واجب تره
چندمین بار بود که امروز با ندا رفتیم امامزاده صالح ولی تا حالا این جوری بهم آرامش نداده بود
یه حس خوبی داشتم که نگو
موقع بر گشت یه خانومه تو اتوبوس بود اینقده حرف زد و اینقده مخ مردم رو خورد که نگو،خودشو نسبت داد به ناصردین شاه و بعد هر ماه ایشون خارج تشریف میبرن و اینکه همه وزیر وزرا فامیلشن وخلاصه اینقده سر هم کرد که نزدیک بود ندا باهاش دعوا کنه،
رفتم سواشون کردم
امروز تولد رویا بودتولد تولد تولدت مبارک
کلی امروز تولد بازی کردیم، کلی هدیه گرفت کلی خوردنی بهمون داد، بستنی سالار، گوجه سبز ، آخریشم جاتون خالی رفتیم کافی شاپ ، اورنج گلاسه زدیم تو رگ اولش تو کافی شاپ براش آهنگ تولد گذاشتم که آقاهه که جلیقه هم نداشت تذکر داد که موزیک رو خاموش کنید
کلی بهمون خوش گذشت، من، رویا، ندا، سمیرا و مهدیه بودیم که کلی تو کافی شاپ شلوغ کردیم
رویا جون الهی صد وبیست ساله شی، نه صد و بیست سال کمه الهی زنده باشی
پی نوشت: من تولد دوستامو اینجا تبریک گفتم فقط تولد مسیح رو بهش تبریک نگفتم که دقیقا یک روز بعد از تولد خودم بود، مسیح جان امیدوارم این تبریک رو قبول کنی البته بعد از دو هفته