عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

چهار فصل زندگی


در چهار فصل زندگی

تودر کدام سال وماه وروز......احساسات را به باد سپرده بودی

که هر روز...به خاطر....خوبیهایم از تو پوزش می طلبیدم

هرروز باخودم عهد می کردم

که تو را از فردا دوست نداشته باشم

ودیگر نگرانت نباشم

ولی فردا...باز دیوانه تر باز عاشقتر

و باز به خاطر خوبیهایم از تو پوزش می طلبیدم

غرورم را هر دم به تاراج می دادم.....

ودر درون چون آواری فرو می ریختم

ای باغبان.... داسی بزن....به ریشه منِ گندم

تا نابود شوم تادانه دانه برزمین بپاشم

هیهات گرچه می دانم فردا از این همه دوست داشتن من

هزار گندم عاشق تر جوانه خواهد زد

ای گمشده احساس درقرون واعصار..............

مرا دریاب....که بعدازمن چکاوکی برای تومثل من نخواهد خواند

و سرو و صنوبری نگران تو نخواهد بود



پی نوشت: فردا میرم تنگه واشی
جای همتونو خالی میکنم
پی نوشت بعد: شعر بالا خیلی با احساسه! ولی نمی دونم نویسنده اش کیه
پی نوشت بعد بعدی: شنیدین میگن لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود؟!!! از دیروز تا حالا هزار بار اینو به خودم گفتم


 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد