عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

دانشجویی درس خون


می دونی چند وقته میخوام بیام بنویسم هی نمی شه!

اصلا دلم تنگ شده بود برای اینجا! از وقتی روزها کوتاه شده احساس میکنم همش وقت کم میارم؛ تا میرسم خونه شبه و همین که یک ساعت در کنار خانواده باشی هم خودش کلیه! فک کنم همین چهار شنبه پنچشنبه ها بتونم آپ کنم!
اصلا فک نکنید که هر هفته دارم کلاس هامو دودر میکنما!!!! بازم اصلا فکر نکنید فردا هم کلاس صبح و بعد و ظهر رو پیچوندم، و آخریش اینکه اصلا فکر نکنین نقشه کشیدم کلاس شنبه رو هم ....
حالا کلاسا یه طرف امتحانای نیم ترم که از هفته ی دیگه شروع میشه یه طرف دیگه!!!
همه ی اینا یه طرف این فک و فامیل یه طرف که هی میگن، ترم دیگه تموم میکنی؟ هفت ترمه نتونستی تموم کنی؟ چرا ارشد شرکت نکردی؟ پس چرا اینقد طولش دادی؟....
یکی نیس بگه بابا من پیام نوریم!! پیام نور هم یعنی نه ترمه! تازه این نه ترمه برای بچه درس خوناس که هر ترم هجده یا بیست واحد بر میداشتن نه من که در طول عمر تحصیلم این ترم دومین باره که 16 واحد بر داشتم!!!(چیه؟ بچه درس خون ندیدی؟)

اینم بگم من به دُکی قول دادم که با هم درسمونو تموم کنیم، اون که دکتره 7 سال طول میکشه! منم باید یه جوری خودمو بهش برسونم!!!
تو این هفته اتفاقای خوبی نیوفتاد، خیلی از حرمت ها شکسته شد، فک نمی کردم آدم کینه ای باشم، ولی الان فهمیدم گاهی فقط انتقام میتونه بعضی از عطش ها رو بخوابونه!!!(خطر ناک شدم)
از اون موقعی که با مری دعوا کردم( یک ماهی میشه. یادم رفت تعریف کنم، سر قضیه ی خواستگاری بود) امروز خیلی ناگهانی زنگ زد، کلی ذوق و شوق تو صداش بود که حسابی ضایع اش کردم
می گفت: اداره ای؟ گفتم نه، گفت پس کجایی؟ گفتم سازمانمونگفت: مزاحم شدم؟ گفتم : آره خیلی کار داشتمخودمم دلم سوخت ولی می دونه همین که جواب تلفنشو دادم کلی بهش لطف کردم! آخه دعوای دفعه ی قبل خیلی جدی بود! یکاره زنگ زده بود میگفت دیشب با مامان حرف زدم و قراره فردا بیام با دایی حرف بزنم! گفتم که چی بشه؟ گفت: که کارو یه سره کنم، بیام خواستگاری! منم همون موقع تلفن و قطع کردم و کلی بهش فحش دادم! پسره ی نفهم میدونه من راضی نیستم بازم حرفای خودش رو میزد! دوباره زنگ زد بر داشتم با عصبانیت گفتم دیگه چیه؟ گفت میخوام با دایی حرف بزنم! گفتم بابا راضی نیس! گفت من راضیش میکنم، قضیه ی ز یادت نیست اون موقع هم راضی نبود(عمه کوچیکه رو میگف) گفتم اون موقع هر دو نفرشون هم دیگه رو میخواستن ولی الان فرق میکنه، اینبار اون گوشی رو قطع کرد، اینقد ادامه پیدا کرد تا به فحش و بد و بیراه در حد مودبانه رسید، بعد قرار شد همه چیز رو تموم کنیم و بهش گفتم حق نداری به من زنگ بزنی، و خداییش هم نزد تا همین روز دختر، وقتی بهم تبریک گفت یه اس ام اس براش زدم فقط نوشتم "مرسی" همین یه کلمه رو که دیده فک کرده دوباره همه چی مثل روز اول شده!
خلاصه تا این پسر زن نگیره من با این مشکلات همچنان باید دست و پنجه نرم کنم!
دلم میخواد بازم بارون بیاد"بزن باران به نام هر چه خوبیست"




به خدا نوشت: خدا جون من دیشب این همه باهات حرف زدم و امروز... چی بگم! چی میشد ما حکمت کارهات رو هم میدونستیم

sms نوشت:یکی قشنگیه منظره رو میبینه یکی کثیفیه ی پنجره!این تویی که تصمیم میگیری چی ببینی! امیدوارم همیشه قشنگ ببینی؛ حتی از پشت یه پنجره کثیف


جک نوشت:ترکه به م ا نژاد میگه تو واقعا این شکلی هستی یا ما رو سر کار گذاشتی؟!!


نظرات 2 + ارسال نظر
امیر علی جمعه 17 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 11:58 ب.ظ

سلام سلام سلام.میبینم که کساده و عنکبوت تار بسته.تو اگه نویسنده بودی از اونایی بودی که بعد از مرگشون وقتی میخوان لاف دشک و خرت و پرتاشونو از تو زیر زمین بدهند به سمسار یهو یه صندوق پیدا میکنن میبینن ۱۰ تا کتاب از تو توشه که به هیشکی ندادی چاپ کنه یا بخونش.مشکلی نیست .اینم یه جورشه.صلاح وبلاگ خویش وبمستران دانند.

چه خبر؟شنیدم که ملالی نیست جز دوریه ما.خوش میگذره یا فقط میگذره؟مال من که فقط میگذره.یه روز بد یه روز بدتر.بالاخره اون وسطا یه روزش هم از دست روزگار در میره به ما خوش میگذره.تازگیا یه اتفاقایی میافته که نمیدونم بگ خوش شانسم یا بدشانس.چه جوری بگم مثلا قهرمانیه پرسپولیس یادته که؟تو وقت اضافه و اخرین دقیقه و خلاصه با جون کندن دیگه.از یه طرف ادم میگه شانس اوردن که قهرمان شدن از یه طرف میبینی اگه امتیاز ازشون کم نمیکردن و داوری و خلاصه عوامل جور بود باید ۴ هفته مونده لیگ تموم بشه قهرمان میشدن.کار من هم اینجوری شده.درست میشه ها ولی با جون کندن و مصیبت و خلاصه وقتی دارن کرکره رو میکشن پایین.

چند روز پیش فهمیدم یه خورده شجاع هستم و البته بیشتر از اون احمق.پیش یه نفر یه حرفایی زدم که الان که میبینم سالمم و دارم دکمه های کیبوردو لمس میکنم چقدر باید از خدا ممنون باشم.نشد ما برا یه نفر خاطره ی اون میتینگو تعریف کنیم بهمون نکه خاک تو سر خرت!از اونجایی که یحتمل تو هم همینو میگی بنابراین برات تعریف نمیکنم و بقیش رو قاب میگیرم.

چند وقته اس و پاسم.خوردم به خنسی شدید.شیپیش تو جیبم ۳ قاپ میندازه.به قواه معروف جیبم از ک...ه اخوندا پاکتره.(اصلا هم بی ادبی نبود.فضا سازی کردم که خواننده درک کنه.البته خودمونیما. صد جور دیگه هم میشد فضاسازی کرد)ایشاللاه که درست میشه.هی به امام رضا میگم یه نیسان مورانو برسون که باهاش بیام پابوست.نمیرسونه که.یا امام رضا.به یه زانتیا فول اوتومات با ضبط و باند هم راضیم خدایی.برسون.(همه با هم ااااااامین)

این عاشق سینه چاک و اویزون که میگی پسر عمت میشه؟(الان میگه نخیر.دختر عمم میشه).بابا بیچاره اینجوری که تو میگی از اوناست که عشقش کف دستشه.حالا خوب بود اگه از اونایی بود که اغفال میکنن بعدش اگه شانس بیاری دستو پاتو تو خرابه های قرچک پیدا نکنن و سالم بزارت یه عمر سگ محلی بهت بکنه یا چمیدونم باج گیری و تمسخر و این جور کارا دیگه.بابا اون قشنگوتون زلیخاتون که دستمالاشو اقا یوسفمون باهاش موفشو پاک میکرد دیگه.البته یه چیزیم هستا.خیلی سخته یه عمر هر روز صبح از بغل کسی پاشی که دوسش نداری.حالا واقعا یه کوشولو هم دوسش نداری؟خلاصه میگم الان شاید خاستگار داشته باشی پشتت به اونا گرم باشه.پس فردا یه وقت میبینی رفتی تو ۳۰ سال و شبا به جای اینکه برا شوهرت چایی بریزی و به بچت دیکته بگی باید زیرسیگاری به بابات بدی و ور دل مامانت سبری پاک کنی بزاری در فریزر.البته نون بابا به دختر بی منته.اخرش یه شوهر کچل بسیجی زشت نصیبت میشه.

پیام نوری؟منم پیام نورم اگه خدا قبول کنه.بابا اینا میخوان به زور ما رو مهندس کننا.از ۵ تا درس ۴ تاشو افتادم .دینی هم افتادم.بی دین و ایموناش شده بودن ۱۰ ما شدیم ۹.سوالاش سخت نبودا.خدا چند تاس؟ الف)یکی ب)۱۶تا ج)خیلی د)پس چندتا؟! .فقط ادبیات قبول شده بودم(قابل توجه ندا خانوم!!!)

یه خاطره از ثبت نام تعریف کنم حتلشو ببریم.رفتم ثبت نام یه خانومه وجیهه ی مومنه ی مقدسه ی محجبه ی (ارواح عمش) سانتی ماتال الا گارسون اشانتی شق و رق(خلاصه کمثله انجلا جولی) اومده بود.ما رو میگی؟دست دور کمر سیگار رو لب خیلی خوشتیپ شده بودیم یه تیکه یخ.اینور اونور کردم گفتم بابا خدایی این به من نمیخوره.(اگه بخوره که قر میشه).خلاصه همینجوری اومدم یه شیرین سخنی کرده باشم گفتم (با اب و تاب و حسرت) کاشکی با هم همکلاس میشدیم.یهو برگشت جولو ۱۰ تا پسر خیلی جدی تو صورت من گفت بله؟(یه بله میگم یه بله میشنوی.بله نه.بله؟؟؟؟؟؟؟؟).ما رو میگی؟دست دور کمر سیگار رو لب خیلی خوشتیپ اینبار بلندتر گفتم کاشکی با هم همکلاس میشدیم.حالا اینجاش باحاله.۵ ثانیه زل زد به من گفتم وای مادر بگرید(گریه کند)الانه که شرققی بخوابونه زیر گوشم.یهو مثل اینکه یخش وا شد.اقا حالا نخند کی بخند(البته شما یه خنده ی ملیح و نمکین بیشتر حساب نکن)ما رو میگی؟دست دور کمر سیگار رو لب خیلی خوشتیپ گفتم نخند.بگو ایشاللاه.خلاصه خنده کنان رفت و من دیدم داره هی بالا پایین میکنه.گفتم خدایا این اخه به ما نمیخوره.در حد المپیاد بود به قول خودت.رو بورد داشت نمره ها میخوند رفتم پیشش گفتم نیگاه کن توروخدمریم شده ۵ سپیده شده ۷ (دخترا همه ماشاللاه باهوش و مستعد یه نفر هم قبول نشده بود) شما کدومشونید؟ فاطمه؟شده بود !!!(خنده).یه خورده مزاج کردیم خندیدیم و وقت رفتن شد.به قول جواد یصاری سپیده دم اومد و وقته رفتن حرفی نداریم ما برای گفتن ... .خداییش نمیگم پرادو.یه موتور براوو داشتم الان رسما یا غیر رسما داماد شده بودم رفته بود.اخرش بهش گفتم یعنی میشه دوباره ببینمت؟به امید اان روز.دوباره اون خنده قشنگرو زد و گاماس گاماس رفت. ما رو میگی؟دستو از رو کمر برداشتم سیگارو از رو لب ولی همچنان خیلی خوشتیپ ۴ تا فحش پدر مادر به خودم که ماشین ندارم و مایه دارایی که دارن دادم و خیلی اویزون کام بک کردم خونه.نکتش این بود که هر چی فکر میکنم میبینم نمیخورد به من نمیخورد اخه.یعنی نه به من.به همه ی اونایی که اونجا بودن.خلاصه ۳ امتیاز مثبت رفت تو پروندم دیگه.

جدی یه وقتایی ادم خنگ میشه محسن چاووشیو با ساوش قمیشی مقایسه میکنه.البوم رگبار سیاوشو گوش نداده بودم.عجب اهنگای دیوونه ای داره.اهنگ چوب خط رو که نگو.مادر بگرید.خدایی سیاوش خداست.

دیگه دود از کیبورد و کله ی خودم و احیانا خودت بلند شده. گودبای پارتی.

جوک قدیمی:ترکه تو جاده داشته رانندگی میکرده ، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد ، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمیگیره ، رفیقشو صدا میکنه میگه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین!

راستی تا یادم نرفته.گور بابای پارسی باکس.همش خرابه.
گور بابای بلاگ اسکای.اسماعیل(شکلک) نداره.بابای بلاگ اسکای هم بی نصیب نذاشتیم.

وای امیر علی بگم خدا چه کارت نکنه بعد از خوندن کامنتت سر گیجه گرفتم.
ببینم تو هر جا میری اینقد کامنت میزاری؟ بابا دمت گرم
خوبه اول پست توضیح دادم برای چی اینقد کم مینویسم
به ما که از دوریه شما خیلی خوش میگذره، ولی خدایی نفهمیدم آخرش برای چی به تو خوش نمی گذره؟
اینقد حرفا به کسایی که نباید بگم گفتم که حد نداره، ولی خیلی زور داره یه جوجه بهت حرفایی رو بزنه که به خاطر ادب و این حرفا نتونی بزنی تو گوشش
در مورد پسر عمم هم خیلی اینجا حرف زدم و دیگه مجال حرفای اضافی نیست
نمی خواد جناب عالی در مورد ازدواج من تصمیم بگیری هر وقت سی ساله شدم و شوهر گیرم نیومد اونوقت ازت راه حل می پرسم ببینم تو چطوری شوهر کردی
موقع ثبت نام دو تا دختر رو پیدا کردم که هم رشته ای بودیم و تمام کار ها رو با هم انجام دادیم،هنور بعد از سه سال تمام واحد هامونو با هم بر میداریم و شدیم رفیق فابریک
ولی خدایی همین چهار تا دونه پسری هم که دانشگاه قبول میشنا، یا استاد سر کلاس راشون نمی ده یا اخراج شدن یا دنبال دوست دختر تو رشته های مختلف میگردن
تو این یکی (آهنگ چوب خط) باهات موافقم

یه پسر دوس داشتنی شنبه 18 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 06:31 ب.ظ

انشااله عروسیت خواهرم
انشااله خوشبخت بشی خواهرم
یه پسر خوش تیپ و با کلاس و پولدار میاد میگیرتت
عجله نکن خواهرم...
چرا کم آپ میکنی جدیدا

من که اول پست نوشتم چرا دیر به دیر میرسم آپ کنم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد