دوست دارم بیام بنویسم ولی از چی و از کی نمیدونم
دوران رخوت باری رو دارم میگذرونم!
از یه طرف ... همه ی فکرمو درگیر کرده! نمی دونم چرا خودمو مقصر میدونم! حتما مقصرم دیگه!!! فقط از خدا میخوام کمک کنه...
از یه طرف حس بدی نسبت به کار کردنم پیدا کردم، انگیزمو از دست دادم! برای چی کار کنم؟ برای کی؟ تموم این کارا که میخواد بعد از عید رو هوا بمونه پس چرا این همه واسشون وقت بزارم؟
محیط کارمونم که دیگه نگو ! انگار گرد مرده پاشیدن. همه هستن همه میان ولی...
تصور اینکه بعد از عید فقط نیمی از بچه ها هستن درد آوره
خدایا شکرت! الان که فکرشو میکنم میبینم وضعیت و موقعیتم از تمام دوستانی که تعدیل شدن بهتره! یعنی خیلی بهتره! و این جای صد هزار مرتبه شکر رو داره
دلم برای آقای ب میسوزه! اون که زن و بچه داره الان کجا دنبال کار بگرده؟؟؟
خدایا هر کی تعدیل شد یه شغلی نصیبش کن که هزار مرتبه از اینجا بهتر باشه
پی نوشت: میگه تا منو داری حق نداری غصه بخوری :)
خدایا اگه خانوم بهار از محل کار فعلی اخراج شد یه جایی رو نصیبش کن هزار بار بهتر از جای قبلی باشه.
مرسی:)
چند دفه بگم تعدیل با اخراج فرق داره!
دست کی بالاس خانم بهار خانم بهار




نه ببخشید بستنی ها بستنی ها
راس میگه؟
که میگه تا منو داری حق نداری غصه بخوری؟
اینکه خیلی خوبه..
ولی اینجوری که من تو رو میشناسم پدر صاب بچش در میاد نذاره تو حرص بخوری
دلم برای آقای ب میسوزه
تو این وضعیت ملکت کار براش نیست
حالا نمیشد اخراجش نه ببخشید تعدیلش نکنن
اون خودش غصه ام نده من غصه نمی خورم! تو هم نمیخواد مدافع حقوق بشر بشی
واقعا طفلکی آقای ب اینقدرم خوشگل و ملیحه که نگو D:
سلام. خدا کریمه! ایشالله یه جا دیگه میرن سرکار، ولی طفلیها عیدشون خراب میشه
بالاخره آپیدم، Right Now
آره واقعا عیدشون خرابه
ولنتاین هم مبارک
چقدر کادو گرفتی بلا؟
ولنتاین شما هممبارک
همونقدر که تو کادو گرفتی منم گرفتم! :|