خب اول بگم که سرما خوردگیم خیلی سبک بود و خیلی زود هم بر طرف شد الان کاملا سالم میباشم!
الان که اومدم کلی تعجب کردم! مامانم اتاقا رو کمپلت متحول کرده! ولی چه فایده ما که عید نیستیم من نمی دونم با چه زبونی باید بگم دوست دارم عید تو خونه باشم! من عاشق دید و بازدید عیدم! عشق مهمونی رفتن مهمون اومدن، عیدی دادن، عیدی گرفتن ...
ولی این طور که اینا برنامه ریختن چند رو قبل از سال تحویل میریم شمال! تا آخر تعطیلات! آهان یادم رفته بود اینجا بگم!
ماشین رو که فروختیم بابا با پولش تونست یه خونه ویلایی تو تنکابن بخره! البته هنوز همه پولشو نداده حدودا نصف پولش رو داده! خونه مال یکی از دوستاش بود ، حدودا ۴۰۰ متره، همه نوع درختی هم داره! یه ساختمون دو طبقه که طبقه ی دومش نیمه کارس، زیر بنای ساختمون فک کنم ۱۵۰ متر باشه(دقیق نمی دونم) دو خوابه است! تا دریا ۱۵ دقیقه راهه! کنار رودخونه است. کلا شرایط خوبی داره! من نمیگم بده ها، میگم لا اقل یه هفته بمونیم بعد بریم.
جالب اینجاست که ۵ ساله کسی توش نرفته بود تا همین چند هفته پیش که بابا و دوستش رفتن! مطمئنم یه خونه تکونی هم اونجا داریم! از قرار معلوم کل فک و فامیل و دوست و آشنا هم که میخوان بیان، هیچی دیگه کل این تعطیلات رو باید پذیرایی کنیم
یه حس خاصی نسبت به این سال جدید دارم! کلا یه جوریه! این از تحویل سالش که هیچ ذهنیتی از مکانی که قراره لحظه تحویلش توش باشم ندارم، اونم از بعد از تعطیلات که نمی دونم میخوام چه کار کنم! کلا حس خوبی ندارم نمی دونم چی می خواد پیش بیاد، خیلی بی برنامه ام
تو این چند روز دو تا نی نی به خانواده اضافه شد! یکی سمت مامان اینا یکی سمت بابا اینا
اولی پسر محمد رضا(پسر عمه ی نازنینم) اسمشو گذاشته عرشیا! الان دقیقا یک هفته اشه دومی پسر مریم (دختر دایی مامانم) اسمشو گذاشت امیر حسین! این توپولی الان دو روزشه! سال دیگه هم بچه خاله امو بچه ی داییم به اینا اضافه میشه! نه به اینکه یه مدت هیچ بچه ی نازنینی نداشتیم نه به امسال که ماشالا...
چند روز پیش تو وبلاگ حسن یه لینک بود که چند تا کتاب معرفی کرده بود! همین لینک باعث شد دیروز برم و سه تا کتاب بگیرم! شازده کوچولو، سمفونی مردگان، مائده های زمینی. امیدوارم قشنگ باشن
وقتی میخواستم شروع به نوشتن کنم ذهنم پر از حرف بود ولی الان هیچی یادم نمیاد که بنویسم
پی نوشت: هیچی بدتر از این نیست که بفهمی پسری که دوسش داری با چند تا دختر دیگه هم رابطه داره! بعد خیلی راحت بهت میگه عزیزم من تو رو برای ازدواج میخوام و بقیه رو برای دوستی!!!!!!
پی نوشت بعد: من همینطوری مینویسم! میخوای بخواه می خوای نخواه. بی خودی هم برا من غلط املایی و دستور زبانی نگیرا
پی نوشت بعد بعد: اون کاری هم که قرار بود بکنم، کردم!
sms نوشت:آن سوی ناکامیها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست...
دختر خوب حداقل سعی کن بهت خوش بگذره.همون خدایی که ازش میگی خودش مواظبته.
سعی میکنم عزیزم
عزیزم میدونستم بالاخره اون کارو می کنی پررو تر از این حرفا تشریف دارید.
اون کتابایی که گفتی همشون محشره من خوندم خیالت راحت.
راستی از من به تو نصیحت هیچ وقت نسبت به سال جدید حس بدی نداشته باش بگو امسال بهترین ساله.
کی گفته من پر رو ام؟ D:
خب الان بگم ساله خوبیه، یعنی خوب میشه؟
سلام. به جاى اینکه غر بزنى، سعى کن از تعطیلات لذت ببرى.
خوب شد یادت رفت، وگرنه چقدر مىنوشتى؟! ;-)
تلفن خونه قطعه، یعنى اینترنت بى اینترنت:-[
با موبایل نظر دادن مکافاته ها! شستم قلم شد.
چشم!
اینقد که خالی میشدم
خب لا اقل اسمتو مینوشتی
الان فهمیدم که سعیدی
:)
نعمت روی زمین قسمت پررویان است خون دل میخورند انان که حجب و حیا دارند
افرین پررو باش.
در ضمن هیچی بدتر از این نیست دختری که دیوونشی با اینکه با چند تا دختر دوست باشی مشکل داشته باشه.
به قول کارو(میشناسیش که.شاعر با عشقیه)حیف از ان شب که... حیف از ان شیشه ی پنج سیری عرق.
اون لاو استوریه که پایین نوشته بودی هم خوندم.کلا امار ادمایی که وسط پروزه های عشقی میمیرن بعد یهو زنده میشن رفته بالا.البته همیشه پای یک لای در است.ببخشید.همیشه پای یک زن در میان است(دانی که چی میگم) اون کاری که گفتی میخوای بکنی هم تابلو معلومه. حالا خدا کنه زیاد بزرگ نشن javascript:void(0);
javascript:void(0);
کلا ارادت ما به شما روزافزون است.شاید این جمعه بیایم.شاید.(تو وبلاگت)
من اصلا پر رو نیستم!
شما پسرا راحت باشین! من که میدونم در یک زمان واحد گنجایش ۴۰ تا دختر رو هم زمان دارین!
اون لاو استوری جریانش فرق کرده در اولین فرصت میگم چی به چی بوده
اون کاره که گفتم و تو مثلا حدس زدی دقیقا اشتباه فک کردی داداچ! اینقد منحرف نباش! یه ذره بیا تو خط راست
همیشه پای یک زن لای در است.زنش جا افتاد.
ملطفت شدم خودم