عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

رفیق

این عشق ماندنی

این شعر بودنی

این لحظه های با تو نشستن

سرودنی ست

این لحظه های ناب

در لحظه های بی خودی و مستی

شعر بلند حافظ

از تو شنودنی ست

این سر

نه مست باده،

این سر مست چشم سیاه توست

اینک به خاک پای تو می سایم

کاین سر به خاک پای تو با شوق سودنی ست

تنها تو را ستودمت که بدانند مردمان

محبوب من به سان خدایان ستودنی ست



گفت داشتم چت های دو سال پیش رو میخوندم، گفت کم مونده گریه کنم! منم به این فکر افتادم که همین کار رو بکنم با این تفاوت که با خوندن هر صفحه اشک هام سرازیر شدن.

با خوندنشون بلند میخندیدم، بلند گریه میکردم، بلند فحش میدادم!

ما با هم زندگی کردیم، با هم خندیدیم، با هم گریه کردیم!

مشکل اون مشکل من بود و مشکل من مشکل اون!

ما یک روح بودیم در دو بدن!

حاضر بودیم جونمون رو بدیم واسه هم!

هر کاری میکردیم تا لبخند روی لبهای همدیگه ببینیم!

با هم فیلم باری میکردیم نه برای هم!

حتی مکالمات تلفنیمون هم از هم پنهون نمیموند!

به هم فحش میدادیم و یک ثانیه بعد قربون صدقه هم میرفتیم!

با هم مشکلاتمون رو حل میکردیم!

با هم میخوردیم!

خودم دستشون رو گذاشتم تو دست هم!

سر هم غز میزدیم!

با حرفامون همدیگه رو آروم میکردیم!

با هم حرص میخوردیم و با هم جوش میزدیم!

برای هم مشاور بودیم!

چت کردن هامون رو با دیگران برای هم میفرستادیم!

بعضی موقع ها من وسط دعواشون بودم، واسه چی خودمم نمیدونم!

از هم تعریف میکردیم!

با هم غیبت میکردیم!

ریزترین جزئیات خونوادیگمون رو میدونستیم!

اخلاق و خصوصیات هم رو عین کف دستمون میدونستیم!

فقط کافی بود به هم نگاه کنیم تا به پنهانی ترین حرف نگفته ی هم پی ببریم!

نریمان بهادری رو یادته؟ =))

و...


خدایا ما با هم زندگی کردیم ولی سر نوشت از هم دورمون کرد!!!

فقط میتونم بگم ما برای هم دوستای معمولی نبودیم! هیچ کسی رو نمیتونم مثل اون پیدا کنم!

خیلی دوستت دارم



پی نوشت: شعر رو توی یکی از چت ها پیدا کردم

پی نوشت بعد بعد: هر خط رو با خوندن چند صفحه چت نوشتم!

نظرات 2 + ارسال نظر
ندا سه‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1388 ساعت 03:24 ب.ظ

مطمئن باش اگه اونم تو خونه بود می زد زیر گریه خوب می شناسیش که روزای آخرو یادت که نرفته هر روز با چشمای قرمز برمی گشت خونه.
روزای خوب روزای بد غم شادی ترس و دلهره همه چیو با هم تجربه کردید.
به قول خودت دستشونو گذاشتی تو دست هم پس باید وسط دعواشون بودی باید سنگ صبورشون بودی باید تو خوشیاشون کنارشون بودی.
وای گفتی نریمان بهادری یاد درد و دلای پنهونیتون افتادم یاد فیلم بازی کردناتون یاد همه چی.




خیلی وقته دلم هواتو کرده کاش کنارم بودی. ولی یادت نره فقط مسافتمونه که دور شده نه دلامون. همیشه به یادتم
خیلی خیلی دوست دارم

:,(
فقط تو میدونی من چی میگم

قربونت برم من! خودت میدونی بعد از چند ماه هنوزم اگه یه روز چراغت رو خاموش ببینم دلم هزار راه میره!
دلم همیشه پیشت بوده و هست

سعید سه‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1388 ساعت 11:00 ب.ظ http://narkand.blogspot.com

فکر نکنم کل زمانی که چت کردم به ۳ ساعت برسه.
فاصله که مهم نیست، مهم دل آدمه!

ولی همین دل هم گاهی تنگ میشه خب

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد