دیشب کتاب "سرزمین گوجه های سبز" رو تموم کردم!
یک کتاب سیاسی، کتابی که به نطر من اگه عاشق سیاست باشی با خوندنش عشقت چندین برابر میشه و اگه مثل من متنفر از سیاست باشی تنفرت بیشتر میشه
نویسنده بسیار ماهرانه از جملاتش استفاده کرده. ولی خیلی از جملاتش واقعا چندش آورن.
سیاست همینه! وقتی واردش میشی باید از همه ی تعلقاتت بگذری!
یه چیزی که توی کتاب برام جالب بود، حس اعتماد بین دوستان بود. اینکه تو چطور باید تشخیص بدی به دوستت اعتماد کنی یا نه! باید اعتراف کنم که من توی بیشمار دوستایی که دارم، فقط به یکی دو نفرشون اعتماد کامل دارم. اعتمادی که متقابله! اعتمادی که میدونم هیچ وقت پشیمون نمیشم از این اعتمادم. ولی سرنوشت کاری کرده که ازشون دور باشم، شاید همین دور بودن باعث شده که راحت تر اعتماد کنم!
خواستم توی "گودرید" اسم کتاب رو اضافه کنم به کتاب هایی که خوندم، ولی متاسفانه گودرید هم فیلتره!!! (این روزها کجا فیلتر نیست؟)
هیچ لذتی بالاتر از این نیست که دوستات رو شاد کنی. دیروز وقتی اون خبر خوش رو از پشت تلفن به مینا میدادم، چنان جیغی کشید که مامان هم صداش رو شنید.(خدایا شکرت)
چند جمله از کتاب:
" به نظر من هر کسی که میمیرد، کیسه ای لبریز از کلمات، از خودش به جا میگذارد..."
" آیا کسی تا به حال پدر خود را انتخاب کرده است؟ هیچ کس از من نپرسید، که در کدام خانه، در کجا، پشت کدام میز، در کدام تخت خواب و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم، بخورم، بخوابم، یا چه کسی را از سر ترس دوست داشته باشم"
پی نوشت:"سرزمین گوجه های سبز" نوشته هرتا مولر، ترجمه غلامحسین میرزا صالح
پی نوشت بعد: وقتی رو به نقاهت میرم و گلوم در حال برطرف کردن چرک ها میباشد، حالت تهوع بدی میگیرم، حتی موقع حرف زدن هم عق میزنم!
پی نوشت بعد بعد: مرضیه جونی تولدت مبارک عزیزم
پی نوشت بعد بعد بعد: امروز هیچ رقمه نمیتونی به جیمیل دست پیدا کنی!
smsنوشت: هر روز، آرزوهایم را مرور میکنم، به اسم تو که میرسم، خدا با لبخند نگاهم میکند.
اضافه نوشت: سی اسکن رو نشون کامی جون دادم، گفت هیچ مشکلی نداری و صدرصد عصبیه، داروی خاصی نداد، فقط یه جور کپسول داد که موقع درد بخورم! موقعی که داشت معاینه ام میکرد، من با این صدای گرفته ام جوابش رو میدادم، موقع رفتن گفت، همین الان پا میشی میری یه ویزیت دکتر عمومی هم میگیری که بدجور سرما خوردی! اینجا که مشتری نشدی، بلکن اونجا یه نسخه به درد بخور بهت بده!!!
تو که انقد دخمل خوبی هستی و همه چیزو نوشتی انتشاراتشم بنویس! آفرین
تو که اینقد پسر خوبی هستی، یه سرچ میکردی انتشاراتشم پیدا میکردی
انتشارات مازیار
اوه اوه اعصاب معصاب نداریا!!!!
--> یه جوری می گه هیچی نیست عصبیه انگار اعصاب درد خیلی خوبه! از دست این کامی!!!!
اعصاب معصاب نمیزارن واسم!
والا بهش گفتم جون کامی اگه غده مده در کاره بی رو دربایسی بهم بگو! اون بیچاره هم برای تسکین من اینجوری حرف میزد.
فکر کنم من حتماً باید بگیرم بخونم این کتابه رو!
همشه گفتم سیاست ما عین گوجه سبزه: کال و ترش!
تو که حتما
منظوره این کتاب گوجه سبز نیست، گوجه ی کال و نارسه پسرم