در رو که باز کردم، توی نی نی لای لایش(همون کریر) بود و دست راستشو تا مچ کرده بود توی دهنش. گفتم سلام قربونت برم! یهوو یه لبخند خوشگل تهویلم داد. منم نتونستم خودمو کنترل کنم و پریدم سمتش و گفتم بی شرف اینجوری بهم نخند! باز خندید، داشتم میگفتم طوله.... که یهو باباش از توی اتاق اومد و من در یک عملیات جسورانه گفتم کوتوله، فسقلی، جیگیلی و از این حرفا. مامان همیشه میگه به این بچه ها فحش نده ولی کیه که گوش بده. شب که بغل باباش بود و داشت برای باباش نطق میکرد، باباشم نتونست تحمل کنه و جلو همه بهش گفت طوله سگ من! دیگه منم عذاب وجدان نداشتم واسه خراب کاریم! میگن بچه که شش ماهه میشه خوردنیه، واقعا راست میگن. لذتی وصف نشدنی داره غذا دادن به بچه ها! اینقد ذوق کردم وقتی همه ی شیر و بیسکویت مادرش رو خورد. میوه هم بهش دادم تازه. تا قبل از این چیزی بهش نمیدادیم و بغل کردنش سخت بود ولی الان جیگری شده واسه خودش. وقتی دو تا دستاشو با هم میکنه توی دهنش، قیافه اش واقعا دیدنیه. اون شب یادم رفت دوربینم رو ببرم وگرنه چند تا عکس خوشگل از نگار مینداختم و شیر میکردم.
پی نوشت: تو توی خواب من چه کار میکردی؟؟ هان؟ اگه توی بیداری به خواسته ات نرسیدی عوضش توی خواب بهش رسیدی اونم چه رسیدنی(گاهی از ته دلم میخواستم که خواب هام حقیقت داشتن)
شعر نوشت: چه بی تابانه می خواهمت، ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری...(شاملو)
سلام
خوبین؟
وب بسیار زیبایی دارید.
آپ کردم
خوشحال میشم به ما سر بزنید
خیال کردی؟ اون دنیا نینیها خرتو میچسبن که بهشون فحش دادی
خب نی نی ها میتونن به بچه ام از این فحش هایی که بهشون دادم بدن!
D: