عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

جزیره سرگردانی

از اصطلاح بار امانت خوشم می آید. هم مولوی و هم حافظ و هم دیگران درباره اش سخن گفته اند، معلوم است که همه شان از قرآن کریم گرفته اند. واقعا بار امانت چیست که آسمان و زمین و کوهها بر دوش نگرفتند و انسان پذیرفت؟ آیا انسان از نادانی قبولش کرد؟ و همین جهالت موجب شد که به فضل و علم دست بیابد؟ و این ظلم که بر خود کرد از همه ی عدلها برتر بود؟ عده ای میگویند که بار امانت "اندوه" است... مولانا، بار امانت را به آزادی و اختیار انسان نیز تعبیر کرده... یک نظر دیگر هم دارم و آن اینکه بار امانت عشق است که انسان را به وادی ایمن میرساند... اما اینکه امشب به یاد بار امانت افتاده ام، علتش دختری است که تازه دیده ام و تصور میکنم این دختر بار امانتی است که بر دوش خواهم گرفت و به وادی ایمن خواهم رسانید.
جزیره سرگردانی/ سیمین دانشور/ انتشارات خوارزمی

خب این چند خطی بود از کتاب جدیدی که خوندم! این کتاب یه جور خاصی بود، با تعریف خواب هستی شروع میشه و باز هم با تعریف خوابش تموم میشه! توی این کتاب سیمین از خودش و عقایدش مینویسه! از جلال مینویسه، کمتر کتابی به این سبک بوده که نویسنده خودش رو توی داستان بیاره و در واقع شخصیت اصلی داستان از سیمین تاثیر میپذیره! مثل بیشتر کتاب های سیاسی باز به این موضوع پرداخته شده که آدم های سیاسی با سیاست ازدواج میکنن! مورد دیگه ای هم که این کتاب در بر داشت خیانت بود! اینکه اگه مردی به زنش خیانت کنه نباید انتظار وفاداری از همسرش داشته باشه! محور اصلی داستان سر در گمی دختری بود که عاشق دوستش بود و خواستار ازدواج با اون، ولی دوستش که آدم نرمالی نبود و میدونست این دختر رو بدبخت میکنه، حاضر نبود مسئولیتش رو قبول کنه، و در این بین فردی پیدا میشه که دختر با دیدن چشم هاش عاشقش میشه و...
شخصیت های دوست داشتنی این کتاب برای من استاد مانی و بیژن بودن، نمیدونم چرا ولی دوسشون داشتم!
از عزیزی که این کتاب رو بهم معرفی کرد واقعا ممنونم!


پی نوشت: سه سال پیش همچین روزی یعنی اول اردیبهشت من رفتم سر کار و امروز خواهری رفت! امیدوارم اون هم مثل من بعد از دوسال راهی خونه نشه!
پی نوشت بعد: حس بدیه که آدم توسط دوست چندین ساله اش امتحان بشه!

نظرات 3 + ارسال نظر
سعید چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 01:54 ب.ظ http://narkand.blogspot.com

اولش رو که خوندم یه لحظه گفتم تو از این سواد موادها نداری که اینجوری بنویسی‌ها

این بار امونت اگه عشق باشه، که خدا پدر و مادر آدم و حوا رو نیامرزه که قبولش کردن که بد پدر ما رو درآورده

دوست قدیمی چرا باید آدم رو امتحان بکنه؟

ان‌شالله خواهری مثه تو کله‌شق نباشه (آخیییییش، اینقد حال میده بری تو وبلاگ یکی تحقیرش کنی)

حالا چون من محاوره ای مینویسم دلیل نمیشه سوات نداشته باشم ها!
فعلا شما یه کم از این بار امانت بچش تا شیرینیش بیاد زیر دندونت بعد ناله کن
حتما به دوستی چندین ساله شک کرده
یعنی من کله شقم!!! نه یعنی من کله شقم!!!
یعنی من الان تحقیر شدم؟ آره!
ولی من دوستام هر چی بهم بگن به دل نمیگیرم و تحقیر حسابش نمیکنم:)
اسمایلی جواب دندان شکن

سعید چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 03:07 ب.ظ http://narkand.blogspot.com

منم منظورم از تحقیر، خوار کردن طرف نبود که

دیه‌ی شکستن دندون چنده حالا؟

:)
توی کار دندون پزشکا دخالتی نمیکنم برادر

ندا شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 10:17 ق.ظ

کی امتحانت کرده؟

مخاطب پست یک دوست
در جریان هستی که

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد