ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش
ماهیها ، روشنی ، من ، گل ، آب
پاکی خوشه زیست
مادرم
ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسیهایی
تر
رستگاری نزدیک : لای گلهای حیاط
نور در کاسه
مس ، چه نوازشها می ریزد !
نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی
زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
پی نوشت: اینم عکسی از ریحونام، اگه میبینی یه کم نا مرتبن و کوتاه بلند، باید بگم که برای اولین بار خیلی هم خوب و مرتبه
پی نوشت بعد: میخواستم عکس رو بزارم که یاد این شعر از سهراب افتادم
چه خوشگلن و بامزه
حالا کی بخوریمشون؟
تو هم که فقط به فکر خوردنی
فقط نگاه کن
باز هم بوی ریحان ....
بهشت همینجاست
کنار تو
روی سجاده ات
کنارآینه ی زلال روی طاقچه
پروانه ها غرق در عطر فضای تواند
تو ناب ترین رویایی!
زیباترین خیال!
کاش میشد از میان رویا بشکفی
کاش میشد تو را
از میا ن گلهای رویا چید
باز هم بوی ریحان...
حضور تو را
باور میکنم
قربونت برم من
:*
گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند.....
آپم.یه سری بزن
:)