پنج شش سال پیش، میخواست به خاطر اون دختره خودکشی کنه، یادمه چه حسی داشت! حتی منم با دختره حرف زدم ولی فایده نداشت! توی همه ی مراسم های فوت پدر دختره با مادرش شرکت کرد، بازم فایده نداشت! الان فهمیدم با یکی دیگه ازدواج کرده!
پی نوشت: ما هیچ وقت پی به حکمت اتفاقاتی که خدا پیش پامون میزاره نمیبریم!
داری منو آماده میکنی دیگه؟
البته بعضیها میگن هیچ قسمتی بی حکمت نیست
همیشه هم حکمت نیست، بعضی وقتها هم قسمته
شما کارت درسته داداچ من!
خب کلا خوب بود آدما هم میتونستن قسمتشون رو خودشون انتخاب کنن
اون دختره چی؟

خبر داری ازش؟
هر چی بدم میاد از این پسرایی که به خاطر دختر میخوان خودکشی کنن
اصلا نمیدونن که این دنیا سرای امتحانه و یه دنیای دیگه هست که یه عالمه حوریه های بهشتی منظرمونن
خیلی بد شد مراسم های درگذشت پدر اشون نبودم
از اون دختره اصلا خبر ندارم
حالا نه اینکه حوری ها ردیف وایسادن منتظر شما ها!
مراسم درگذشت پدر حوری ها؟
باد هر جا بحواهد می وزد....
خوشگل می نویسی