دوران دبیرستان، توی مدرسه گاهی بچه ها امیر صدام میکردن!
این امیر صدا کردن هم ماجرایی داشت واسه خودش. همه چی از عشق من به خواننده ای به همین نام شروع شد، یه عشق نوجوونی و پر شور! وقتی دوم یا سوم راهنمایی لیلا بهم گفت امیر زن نداره، گفت اه کی میاد زن اون بشه! غافل از اینکه با وجود اختلاف سنی پونزده سال بینمون، حاضر بودم زنش بشم! اون دوران عاشق هر کی میشدیم، خودمونو زنش تصور میکردیم!
عشق من اینقد پر صدا بود که وقتی تی وی نشونش میداد خاله هام یا عمه ام زنگ میزدن تا بهم خبر بدن! یادمه یه سال سارا کاستش رو واسه تولدم خریده بود! هر روز بعد از تعطیل شدن مدرسه امون با حمیده میرفتم دکه روزنامه فروشی تا شاید عکسش رو روی یه روزنامه یا مجله ببینم! هیچ وقت یادم نمیره اون روزنامه ای که مامانم گرفت و آورد و وسطش عکس امیر رو زده بودن! فک کنم هنوزم اون روزنامه رو داشته باشم! توی یکی از همین روزنامه ها، مهمون هفتگی شون امیر بود، داستان این مهمون این بود که می اومد توی دفتر مجله و دوستدارانش میتونستن باهاش صحبت کنن! حتی یه تلفن مستقیم هم داده بودن! اون روز یادمه سوم شهریور بود، مامان گفت دختر اینا یه چیزی نوشتن، تو چرا باور میکنی! ولی من اصرار داشتم که زنگ بزنم و صداش رو بشنوم! وقتی زنگ زدم خودش گوشی رو برداشت، گفت جانم!!! منو میگی، داشتم بال در می اوردم، نمیدونم چی گفتم و بعد از دو دقیقه قط کردم. برای مامان که تعریف کردم باور نکرد، جلوی خودش زنگ زدم و زدم روی آیفن، گفتم امیر آقا گفت جون دلم! یه کله قند توی دل من آب شد اون لحظه!( هنوزم تعریف کردنش برام شیرینه) این شد که باور کرد من با امیرم حرف زدم! بعدش نشستم پای تلفن و به همه ی دوستام و اقوام خبر دادم! کاش میتونستم صداش رو ضبط کنم! همون موقع ها بود که ماجرای شهلا و ناصرخانی شروع شد! مامان هم ترسید که من به سرنوشت شهلا دچار شم! هر چی بهش گفتم امیر که زن نداره، گفت چه فرقی میکنه! این شد که دیگه اون عشق آتشین فروکش کرد! تاجایی رسیده بودم که آدرس خونه اشونم داشتم! هعی هعی چه شب هایی رو من با صدای امیر صبح میکردم! تازه واکمنم رو هم با خودم میبردم مدرسه تا صداش رو نرگس هم بشنوه! دورانی بود واسه خودش! عشق آتشینی بود واسه خودش! یه عشق پاک و بی آلایش و بی سر انجام!
پی نوشت: اگه خدا بخواد سه شنبه بخیه ها رو میکشم!
پی نوشت بعد: امروز همسایه بغلیمون مستاجر جدید آورد، عروس و دوماد بودن! فامیلای عروس وداماد دعواشون شد! دلم واسه دختره و پسره میسوزه که معلوم نیست این ازدواج سر بگیره یا نه!
منم یه اعتراف بکنم، نوجوونیهام همین حسو نسبت به ماریا کری داشتم
همه یه همچین عشقایی توی نوجوونی داشتن بعد یه عشق یه کم حقیقی تر میاد و جایگزینش میشه