عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

احوالات پرسی

زخم های صورتم داره کم کم دونه دونه می افته، هر چند جاشون یه کم خالیه و قرمز رنگه ولی گمونم پر میشه؛ ولی این قرمز بودنش چند وقتی طول میکشه! طفلکی مرجان هر روز زنگ میزنه و حالمو میپرسه، هر چی هم بهش میگم من خوبم، گوشش بدهکار نیست، میگه عیادت ثواب داره! اصولا من هرچیم میشه کل فامیل خبر دار میشن و زنگ میزنن و احوالپرسی میکنن! گفتم احوالپرسی یه چیزی یادم اومد، آخرین باری که رفتیم شمال و من آنفلولانزا گرفتم، چند روز بعدش خانوم آقا مری بهم زنگ زد و گفت آقا مری گفته پاشو زنگ بزن ببین حال دختر داییم خوب شده یا نه! یعنی اگه نمیگفت اینو میمرد! حتما باید میگفت که با میل خودش زنگ نزده و مجبور شده که زنگ بزنه!!!
پریشب واسه اینکه قیمت لپ تاپ بگیرم رفتم چند تا پاساژ و چرخیدم، اول رفتم خوارزمی، هنوز کلی مغازه خالی داشت، بعد رفتم ایران که لپ تاپ خودم رو از اونجا گرفتیم، متاسفانه اون مغازه دیگه اونجا نبود، بعدشم یه سر رفتم ایرانیان و بعد دوباره رفتم بازار موبایل ایران، خدایی این بازار موبایل عجب جایی بود، هر کدوم از مغازه ها خودشون یه پاساژ بودن، بعدم به خاطر کم بودن مشتری، دو ساعت واست بازارگرمی میکردن! تازه قیمتاش خیلی کمتر از جاهای دیگه بود! همه برندی هم پیدا میکردی، از این به بعد واسه خرید موبایل حتما میرم اونجا!

پی نوشت: وقتی چشمام رو باز میکنم و مسیج تو رو میبینم، مگه میشه این روز، روز خوبی نباشه؟!!!
اضافه نوشت: امروز با اون آی پی نیومدن سروقتم! یعنی موفق شدم؟؟؟

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد