عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

عشق همینجاست!!!‏

تو کجایی؟‏

آذرانه

بالاخره عروسی ها تموم شد، میریم که آماده شیم واسه محرم!
دوست داشتم با وجود این همه شادی که دور و برم ریخته، اون نگرانی که ته دلمه رفع شه، ولی مگه میره لامصب! آذر با خودش کلی خاطره میاره، پارسال گفتم آذر پر از خاطره های خوبه، ولی الان باید بگم پر از خاطره های خوب و بده! کاش آدم میتونست با خوردن یه قرص خاطره بر، همه ی خاطره های بد رو از ذهنش دور کنه. بگذریم!
در گیر و دار عروسی ما همش مهمون داشتیم، تا همین امروز صبح! از اونجایی که پاتختی سمیه رفته بودم، دیگه پایه شدم واسه پاتختی رفتن، دیروز هم با مامان رفتم پاتختی المیرا، البته پاتختی معمولی نبود و ارکستر زنونه داشتن، نمیدونم چرا کارت ارکستریه رو گرفتم، تازه قیمت هم ازش گرفتم، گفت تولد دو نفر بیایم دویست تومن میگیریم، اگه سه نفر بیایم دویست و پنجاه! اگه پاتختی و نامزدی و این جور مجالس بیایم سیصد و چهارصد، اگه روزهای خاص یعنی عید و اینا هم باشه که قیمتمون فرق میکنه! خیلی خوبه ها، درآمدش کم کم ساعتی صد هزار تومنه لامصب! میتونم به جای تحقیق در مورد کتابفروشی روی خوانندگی کار کنم، تازه کلی دلم شاد میشه! ارگ نیمه پیشرفته هم داریم که توی انباریه، تازه گیتار منم هست! خودمم خواننده میشم با این صدام، به یک نوازنده ماهر نیازمندیم الان! تازه یکی هم میخوایم با صدای نازک ادای گلپری رو در بیارهیعنی از فکر کردن بهش هم الان خودم پهن زمینم! ولی در آمد خوبی داره ها، فکر خوبیه، میشه وقتی لنگ بودیم روش فکر کرد

پی نوشت: هفته ی پیش یه کاری کردم که تا حالا نکرده بودم، دلم میخواست اونقد رو داشتم که میومدم تعریف میکردم و اشک میریختم و ندا هم کلی زهر مار نصیبم میکرد(قربونت برم من)
پی نوشت بعد: امسال دیدن سید و سادات نرفتم، ولی عیدی هاشون رو برام فرستادن، یه عیدی هم قراره این هفته به دستم برسه!

نظرات 2 + ارسال نظر
سعید یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 10:33 ق.ظ http://narkand.blogspot.com

میگم عروسی را می‌اندازم شعبون و رمضون، مرگ و میرها رو هم بذارن محرم صفر، بقیه روزهامون خراب نشه

بعضی خاطره‌ها هستن امروز بدن فردا خنده‌دارن، اما بعضی‌ها ده سال دیگه هم که یادشون می‌افتی دلت از درد می‌لرزه

پایه‌ام، آواز بلد نیستم بخونم، ساز هم بلد نیستم بزنم، حرکات موزون هم در حد شلنگ تخته اصلاً میشم مدیر برنامه‌هات کلاس کارت بره بالا

بگو چیکار کردی، ما گوش‌هامون رو می‌گیریم

عروسی همیشه باشه خوبه ولی با مرگ و میرها کاملا موافقم

بعضی هاشون دردش از خیلی چیزا بیشتره، حتی درد بعضی خاطره ها از ترک رابطه ها هم دردناکتره

من میدونم توی بی هنر آخرش روی دستمون میمونی، یه کم تمرین کن لااقل رقص یاد بگیری مدیر برنامه پیش کش

نمیشه بگم آخه

ندا یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 11:50 ق.ظ

۲سال پیش آذر بهترین ماه زندگیم شده بود ولی حالا

موقع نوشتن همش تو جلوی چشمام بودی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد