پریشب یه خاطره گنگ توی ذهنم بود، هر کاری کردم نتونستم با جزئیاتش به خاطر بیارم، پیش خودم گفتم اگه وبلاگم بود و میخوندمش، حتما با جزئیاتش یادم میومد. این شد که همون لحظه فهمیدم پاک کردن این وبلاگ کار بس اشتباهیه، موقعیت هایی بود و من اینجا نوشتم که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشن، خاطرات دانشگاه، خاطرات محل کار قبلی، خاطرات کمی نبودن که بتونم یه روزی همه رو به یاد بیارم.
پی نوشت: معذرت! (معذرت خواهی پسر خاله ای)
پی نوشت بعد: اگه دوست داشتین فحشم بدین بابت این همه جا به جایی، ایرادی نداره، درک میکنم
فقط همون دوکلمه ای میتونم بهت بگم که همیشه میگم
منظورت زهرماره؟
دیگه از این به بعد باید به جای جودیابوت آواتار سنجدجون رو بذاری
من که فحش بلد نیستم، اما اگه خواستی میتونی خودت از طرف من چندتا فحش به خودت بدی، فقط لطفاً رکیک نباشه
چشم