برگ اول: دو هفته پیش به سرم زد که دیگه بریم واسه مدرکمون اقدام کنم، به مریم زنگ زدم، بعد از چهل و پنج دقیقه صحبت، رفتم سراغ حرف اصلی، مریم گفت، چند روز پیش صفری زنگ زده بود و کتاب میخواسته، گفتم از دانشگاه چه خبر، گفته نمیدونی چه خر تو خریه، دو ماهه رئیس دانشگاه گذاشته رفته و هیچ کس کاری انجام نمیده! سایت هم انگار تعطیله! کلاس ها هم یک در میون کنسله! خلاصه اینکه فعلا بیخیال مدرک!
برگ دوم: دیشب نزدیک غروب ، من و خاله وسطی رفتیم خرید کنیم واسه مادری که این دو سه روزه خودش نخواد بره بیرون خرید( تنظیمات پی تیش بهم خورده و بینیش دو روزه خونریزی داره و هنوز قطع نشده) بعد از خرید خواستیم برگردیم که یهو هوا عینهو شب تار شد، داشتیم میرفتیم توی کوچه ای که ازش اومدیم، که یهو هر جفتمون وایسادیم، کوچه باریک و وحشتناک تاریک، وسط کوچه داشتن بنایی میکردن و یهو سه تا کارگر برگشتن ما رو نگاه کردن، ما هم هر دو ترسو، برگشتیم که از خیابون اصلی بریم، همین که برگشتیم، یهو یه پیرمرد زحمتکش پیچید توی کوچه، گفتم بدو با این پیرمرده بریم توی کوچه، بی صدا سرمونو انداختیم پایین و پشت پیرمرد راه افتادیم، هنوز به وسط کوچه و برادران زحمتکش افغان نرسیده بودیم که پیرمرد وایساد جلوی در خونه ای و کلید انداخت توی در حیاط و رفت تو، ما دو که نزدیک بود همون وسط بزنیم زیر گریه، سلانه سلانه برادران افغان رو رد کردیم و یهو هر دو شروع کردیم به دویدن، لامصب کوچه مگه تموم میشد، وقتی رسیدیم به آخر کوچه، برگشتم و پشت سرمونو نگاه کردم، بنده های خدا اون برادران افغان هنوز روی ما هنگ بودن! نمیدونم پیش خودشون چی فکر کردن در مورد ما دو تا، ولی احتمالا اونا میدونن ما چی فکر کردیم در مورد اونا!!!
برگ سوم: چند روز پیش رفتم داروخونه تا صابون بخرم، یه پسره هم اونجا بود! حالا دیگه توضیح نمیدم چی میخواست بخره، ولی حرفم الان اینه! برادر من وقتی میخوای خرید کنی، یه کم حیا داشته باش، وقتی میبینی فروشنده خانومه، در مورد اسانس بحث نکن و به خاطر قیمتش چونه نزن تا اون دختره بیچاره مدام لبشو گاز نگیره و بیخودی چشم نگردونه! تازه آخرش از این یارانه ای ها خرید که فکر کنم ده بیست تاش بیشتر از پونصد تومن نمیشه و مطمئنن چهار پنج تاش سوراخ از آب در میاد
پی نوشت: به افراد زیر بیست سال توصیه نمیکنم کتاب صد سال تنهایی رو بخونن خب!
منم به تو توصیه کردم نخون گوش نکردی که
کاش گوش میکردم
الان دچار انحراف ذهنی روانی شدم
حالا دانشگاههای دیگه که رییس داره خیلی کارمنداش کار میکنن؟


خوب به پیرمرده میگفتین همراهتون بیاد تا ته کوچه.
راستی پیتی چیه؟
حالا چه طعمشو میخواست؟
این پینوشت بیشتر تحریک کننده بود که حتماً این کتابه رو بخونین
والا به خدا! اصلا هیچکس تلفن داخلیش رو هم بر نمیداره!
بیچاره مگه علاف ما بود!
پی تی هم بیماری غلظت خونه، که به خاطرش وارفارین میخورن تا خونشون رقیق شه!
والا 24 مدل با اسانس مختلف بود که روم نشد نگاه کنم ببینم سر کدومش چونه میزنه!
کلا مواردی داره که واسه ما قابل قبول نیست خب