چند سال پیش ما یه سهره داشتیم، نمیدونم چی شد که فرار کرد، همون زمون ها که قناری هم داشتیم، بابا یه کم شاه دونه ریخت توی قفس و درش رو باز گذاشت، گفت اگه نگیرنش خودش برمیگرده. ماه ها گذشت و سهره برنگشت، ولی اون قفس خالی توی حیاط زیر طاقی، بهترین جا بود برای لونه درست کردن یاکریم ها! شاید تا همین الان صد یا دویست یاکریم روی همین قفس پا به این دنیا گذاشتن، حساب درستی دستم نیست ولی میدونم هر ماه یه جفت جدید روی این قفس هستن! چند روز پیش دیدم هوا سرده و یاکریم روی تخم ها نشسته، منم یه کم برنج و نون ریز کردم و ریختم روی لبه دیوار که بیاد بخوره و نخواد زیاد بگرده. بعد از ظهر که داشتم از پنجره طبقه سوم بیرون رو نگاه میکردم، حتی یه دونه برنج هم روی دیوار نبود، کلی ذوق مرگ شدم و دوباره رفتم نون ریز کردم و ریختم روی لبه ی دیوار، حدود یک ربع بعدش دیدم دو تا گربه تنبل خپل نشستن روی لبه دیوار و دارن نون ها رو میخورن، با کلی جیغ و هوار پیشتشون کردم و رفتن، ولی بی فایده بود، دو سه ساعت بعدش دوباره اومدن، دیروز دوباره اومدن، دمپایی های شوت شده به طرفشون هم جواب نداد، از دیروز صبح تا الان، یاکریم ها هر جفتشون، از ترس گربه ها دیگه نشستن روی تخم ها! اول به خودم دلداری دادم که شاید هنوز تخم نذاشته، حسان رو فرستادم سرکشی که گفت دو تا تخم بزرگ روی لونه هست که سیاه هم شده و معلومه جوجه توش بود!
عذاب وجدان دارم وقتی میبینم هر جفت یاکریم ها با حسرت روی درخت یا روی نرده های حفاظ حیاط، کنار هم نشستن و تخم های دیگه تا الان مرده اشونو میبینن! اگه نون نمیریختم روی دیوار، گربه ها نمیومدن و یاکریم ها با خیال راحت روی تخم هاشون میخوابیدن تا سر از تخم بیرون بیارن!
پی نوشت: اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم، هعـــــــــــی
اومدی ثواب کنی، کباب شدن
حالا فرض کن اگه غذا نمیدادی بهشون چی میشد؟ اون جوجهها به دنیا میآمدن، بعد یه روز که میخواستن بپرن میافتادن زمین گربهها میومدن اونها رو میخوردن، داستان میتونست اینجوری بشه، کی میدونه؟ :)
پینوشت: یاکریم نه، موسی کو تقی
اه چرا اشتباه نوشتم
اینم فرضیه ای خب!
قمری شنیده بودم ولی موسی کو تقی نه
یه بار به صداشون گوش بده، انگاری میگن: «موسی کو تقی»
ما خراسونیها به این اسم صداشون میزنیم
باید اینبار دقت کنم
یه کم طولانیه خب