دیشب خواب دیدم، رفتم آرایشگاه ی که میرم اپی لا سیون، بعد اون دختر خنگه، نمیدونم چی شد که نظر داد موهامو کوتاه کنه، بعد نمیدونم چرا یهویی من خر شدم و گذاشتم موهامو کوتاه کنه؛ بعد توی آینه نگاه کردم و کلی غصه خوردم که پس کو موهای فرم؟ مگه توی تیر دو تا عروسی نداریم؟ من چه غلطی کردم؟ اصن نمیدونی چه وضعی داشتم توی خواب!
تازه پریشب هم خواب دیدم توی مهد هستم و دارم با بچه ها سرو کله میزنم، بعد توی خواب که داشتم خودمو میدیدم، گفتم وا من اینجا چه کار میکنم؟ مگه به من زنگ زده بود؟ اصن اینقد خواب هام واقعی هستن و هول و ولا دارن که استرس میگیرم.
پی نوشت: چند روزم هست که یه جورایی آشفته میزنم، میدونم از چیه و نمیخوام به روم بیارم
پی نوشت بعد: یادم باشه از گوجه ها و تربچه هام عکس بگیرم بزارم اینجا
چه باحاله قالبش

تو بخش نظراتش کلیک میکنی سبز میشه
اسمایلیهاش هم قشنگتره
من اشتباهات هم سازندهست، بعله
چشات باحال میبینی در حین ضعیفی
سبزش خوشرنگه ، چشمو نمیزنه
حالا یه بار سازنده بودا، چه مغرور میشه سریع
موی دختر باید بلند باشه
من به زنم (مثلا اگه زن داشته باشم) اجازه نمیدم موهاشو کوتاه کنه!!! دخترم هم همینجور
خیلی وقت پیشها یه مطلبی خوندم در مورد افرادی که نمیتونستن خواب رو از بیداری تشخیص بدن! البته اونها مشکلشون حادتر بود، اونها تو بیداری فک میکردن که خوابن!
تربچههات که پسرن، گوجههات هم که حتماً دخترن! این ظلمه خوب
بی خودی از این فکرا نکن، هر کی هر جور دوست داره باید با موهاش تا کنه، چه ربطی داره تو بهشون بگی چه کار کنن و چه کار نکنن! پس کو اون سعید فمنیست؟

یعنی بیماری منم حاده؟
به کی ظلم کردم؟ من که هر دوشونو یه اندازه دوست دارم!
این هدرش همونه که هنوز (اسمایلی هف ماهه به دنیا اومدن)
ای بابا
دیروز تب داشتم نمیتونستم بیام بگردم، امروز فرصت کنم یه عکس خوب میزارم