هدر مورد نظر یافت شد، دوسش دارم، حس خوبی هم داره؛ فقط باعث شد اندازه هدر اصلی قالب رو تغییر بدم، زحمت گرد کردن دور عکس رو هم سعید کشید، الان کلا راضیم از قالب!
دیروز بعد از ظهر هم با بروبچس همکارای قدیمی و دوستان فعلی قرار گذاشتیم، در واقع تولد بازی بود واسه تولد رویا، برخلاف همیشه، پاتوقمون نرفتیم، رویا گفت بریم رستوران گیاهی پارک هنرمندان، ساعت چهار و نیم قرار داشتیم، ولی هر کدوم یه ساعتی رسیدیم، من و رویا رفتیم توی رستوران و منتظر شدیم ندا و مهدیه برسن، قبلا رفته بودم توی پارک، ولی اصلا نمیدونستم رستوران داره و میز و صندلی توی بالکن چیده شده! وقتی فهمیدم رستوران گیاهیه، یه جوری شدم، کلا تصور خوبی از رستوران گیاهی نداشتم، ولی بعدا متوجه شدم که کاملا اشتباه میکردم،نزدیک دو ساعت کنار هم بودیم و کلی صفا کردیم، کلی روحیه گرفتیم، ایشالا تا باشه از این دور هم جمع شدن ها!
پی نوشت: دیروز ندا بهم یه خبر خوب داد! نمیتونم بگم

پی نوشت بعد: یک ماه پیش یه چیزایی شنیدم از کسی که خیلی نمیشناختمش، و دیروز مطمئن شدم حقیقت داشته، حالا سر فرصت میام و مینویسم.
بیا پیشم
من هنوز هم ندارم این هدرو :(


خدا رو شکر که راضیای ازش :)
رستوران گیاهی یعنی همهی غذاهاش گیاهیه؟ گوشت نداره؟
خوب نگو، ما هم اصلن دلمون نمیخواد بدونیم، ایشششش
سرفرصت...
آدرسش رو عوض میکنم ببینم بازم مشکل داری یا نه

دقیقا! یعنی هیچ گوشتی توی منو وجود نداشت
میگم براتون
حروم زاده ن این جور آدما
آدم این چیزا رو میشنوه مو به تنش سیخ میشه...
خدا عاقبتمونو بخیر کنه
شاید فقط اینو نوشتم که بیشتر چشمامون رو باز کنیم و کمتر اعتماد کنیم