یه روز از خواب پا میشی، مثل همیشه ایمیل هات رو چک میکنی و ایمیل های اون روزت با روزهای قبل فرق داره! یکی داره بازی میکنه باهات! ایمیل هایی که خودت فرستاده بودی رو برات میفرسته تا یاد آوری کنه یه چیزی بوده، دیگه فکر اینو نمیکنه هفت هشت سال پیش، طرز فکرت فرق میکرد! از موفقیت هاش مینویسه برات! از اینکه مدیر بیمارستان شده، از اینکه ارشدش رو گرفته! از اینکه مدیر فلان قسمت شده و هزار تا چیز دیگه! ولی آخرش مینویسه که تنهام!
کار همیشه اشه، هر چند ماه یک بار اینجوری اعصاب منو میریزه به هم! دنبال چیزی میگرده که دیگه نیست! اگه چیزی هم بوده، همون موقع ها از بین رفته، یعنی خودش نابودش کرد و الان بعد از این همه سال هنوزم پشیمونه و دنبالشه! حرفایی که میزنه برام مهم نیست، هیچ احساسی نسبت بهش ندارم! بارها بهش گفتم، ولی من جنسش رو بهتر از خودش میشناسم، غیر قابل اعتماده!
نمیدونم باهاش چه کار کنم
سلام.همدردیم.به وبم بیا که باهم در ارتباط باشیم.من را با نام آنچه انتظار میرود بلینک و بهم خبر بده؟
خیانت وای خیانت
خودت میگی تو این چندساله افکارت عوض شده، خوب شاید اون هم تو این چندساله عوض شده باشه
شعاره
من بهتر از خودش میشناسمش، باهاش حرف زدم هنوزم همونجوریه هیچ تغییری هم نکرده
فقط به خودت دروغ نگو
منم گفتم شاید...
منم طرفم رو بهتر میشناسم