بالاخره بعد از دو ماه و اندی دیروز زنگ زدن به خواهری که بیا عکسات آماده اس، از بین این شصت و شش تا، هر چند تا که میخوای انتخاب کن و سایز بگو تا چاپ کنیم، بعد بریم واسه منتاژ فیلم! حالا خوبه محرم و صفر بوده و اینا بی کار بودن که اینقد طولش دادن وگرنه سال دیگه آماده بود. ما هم از دیروز تا همین نیم ساعت پیش، همه ی عکس ها رو البته سایز کوچیکشو، گذاشتیم جلومون و هر کدوم یه سری رو انتخاب کردیم، تا اینکه با سی و شش تا سرو ته قضیه هم اومد. حالا فردا بریم ببینیم کی بهمون میدن!نه تا عکس هم همراهان هستن که بحثشون جداس.
به نظر من قیمت هاش یه کم گرونه ولی دیگه چاره ای نیس. بیست تاش رو که توی قرارداد نوشته بودن به عنوان هدیه( ارواح عمه اشون) ولی گفت اون بیست تا رو صد تومن حساب کنید و نیمی از هزینه رو بیارید فردا! حالا خوبه ششصد تومن گرفتن تا الان!
پی نوشت: امروز داداشی باشگاه بود، خواهری و دامادمون اینا هم بیرون، بابا هم شمال بود، من و مامان واسه خودمون رفتیم خیابون گردی و نهار رو هم بیرون زدیم و برگشتیم، کلی خوش بودیم با هم
نبینم تنها بمونی قربونت برم
تا تو هستی و هر وقت بهت میگم, با کله میای تا ببینمت چرا تنها بمونم!!!
خواهشا شروع کن به نوشتن. هر روز عادت داشتم اینجارو باز کنم ببین چی کار داری می کنی خیلی نامردی که این همه وقت نبودی ولی من هر روز سر می زدم باور کن
الان دچار شرمندگیه مفرط شدم به جون ندا
معمولاً کوچیکترن دختر تو خونه میمونه میشه دخترمامان، اما به واسه مامانت عکش رخ داده، باید ازش پرسید راضیه یا نه، که بقیه مامانا هم همین کارو بکنن.
مامان من که راضی نیس، ولی من خودم راضیم