وقتی اینجا رو خوندم فهمیدم نود و نه درصد دوستای وبلاگ نویسم مجرمن. در برخی موارد خودم حتی! اینجاس که باید بگم، مملکته داریم!!!
دعا میکنی، برای همه! اول از اعضای خونواده شروع میکنی! بعد میری سراغ فامیل؛ از اون بزرگشون تا اون کوچیکه؛ از اون که هر روز میبینیش و تا اون که سالی یه بار میبینیش! بعد نوبت دوستات میرسه! دوستای قدیمی مدرسه، دوستای دانشگاهی، دوستایی که یه زمانی همکار بودین، دوستای متفرقه!
از اون حالت معنوی خارج میشی و یادت می افته برای خودت دعا نکردی!!! یعنی کسی پیدا میشه که برای تو هم دعا کنه!!!
پی نوشت: یه مطلبی رو توی یه وبلاگی خوندم که حالم اساسی گرفته شد!
پی نوشت بعد: یه جورایی حالم گرفته است! دلیلشم واضح و روشنه برام! امیدوارم زیاد طولانی نشه مدتش
اضافه نوشت: نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده یا نه! اینکه کسی رو از نزدیک دیده باشی، بعد از مدتی وبلاگت رو پیدا میکنه، بعد مدام رد و بدل کامنت! یه سری اتفاقات می افته! یه سری دلگیری ها پیش میاد، اون فرد ازت دور میشه، تو هم حق رو بهش میدی! بعد از حدود دو سال و اندی، اون دوست یهو پیدا میشه و تولد چهارسالگی وبلاگت رو بهت تبریک میگه! و تو هر چه قدر میگردی آدرس وبلاگ اون فرد رو به یاد نمیاری که ازش تشکر کنی...
وقتی پر از حرفم، واژه ها رو گم میکنم برای نوشتن
وقتی از روی ابرها میای پایین، پاتو روی یه زمین سفت و محکم بزار! سفت و محکم! اینجوری خیالت راحته که از زمین لرزه های کوچیک یا رانش های کوچیک زمین در امانی!!!
پی نوشت: یعنی اگه اسمش یوسف نبودا به طرز وحشیانه ای باهاش برخورد میکردم
اضافه نوشت: باز هم موج جدید فیلتر، خدا به داد برسه، فعلا تا گودر پابرجاست پناه میبریم به گودر!
کاش پشتِ دیوار ِدیدارها دلتنگی پنهون نمیشد
پی نوشت: اگه دلتنگیه بعد از دیدار ها نبود، هر وقت گذرم به "کوی یاران" میخورد، با سر میرفتم واسه دوباره دیدنشون